پریشونی های بعد زیارت


1- کفش هایم را کفش داری 17 دادم و در گردش حرم سر از کفشداری 3 درآوردم.

صحن ها و بست ها را چرخیدم تا به کفشم رسیدم.

با خادم مهربانش گفتم برا این کفش ها دور امام چرخیده ام

لبخند زد . گفت چه کفش های با برکتی!

2- خواب دیدم از بزاق دهانم هی سنگ ریزه در می آورم و دوباره که زبان میزنم دوباره سنگ ریزه

کسی هست تعبیر کند خوابم را؟

3- و دیگه اینکه...

شما بروید من خودم می آیم

می خواهم کمی پیاده راه بروم.


 

شوخي بسه...


هبوط به زمين جزاي سيب هاي حرام بود...

خدا به آدم آموخت چگونه  صدايش كند تا مورد بخشش قرار گيرد  

تا به بهشت بازگردد.

ومن...

چه سيب هاي حرام كه نخورده ام...

دلم براي بهشت تنگ شده.

يا حميد و به حق محمد

يا عالي و به حق علي

يا فاطر و به حق فاطمه

يا محسن و به حق الحسن

يا قديم الاحسان به حق الحسين

1- عرفا ميگن براي رهايي از تشويش و استرس دنياي امروز بايد به

خويشتن خويش بازگشت و درباره چيستي و كيستي انديشيد تا چراغي بر اين تاريكي ها

بشود و از اين جور حرفا... نميدونم عرفا استثنا هم  قائل شدند يا نه؟؟

چون من هر وقت به خودم فكر ميكنم بدتر مشوش ميشم!!

2- ميگن نادر شاه داشت وارد حرم رضوي ميشد گداي كوري رو دم در ديد ازش پرسيد

اينجا چه كار ميكني؟ گفت امير من نابينام اينجا از زائرين درخواست روزي و 

كمك مكينم و از هم جواري با امام الرئوف بهره ميبرم.

نادر شاه گفت چند سال اينجايي؟ گدا گفت ده ساله! نادر شاه گفت ده سال 

اينجايي و شفاي چشمانت را از امام رضا نگرفتي؟ گدا گفت قسمت نبوده

و گرنه من طلب شفا كردم. نادر شاه گفت من ميرم زيارت و برميگردم اگه تا موقع 

بازگشتم شفا نگرفته باشي دستور ميدم سرت رو از تنت جدا كنن!!

گدا ميدونست حكم نادرشاه غير قابل سرپيچي هست نشست و اونقدر

 عجز ولابه كرد كه شفا گرفت!!

نادر شاه برگشت و به گدا گفت تو در اين ده سال با خودت و امام شوخي ميكردي!

وگرنه نميشه از اين در وارد شد و دست خالي برگشت!

3- دارم ميرم مشهد حلال بفرماييد.

عالم همه ديوانه او...





غیرتم کشت که محبوب جهانی؛ لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد




























پ ن : امروز درشهر كه راه  ميروي سرت را بالا بگير.

فرشته ها مي آيند تا حسين را براي زيارت به عرش ببرند...

شايد گوشه بال هايشان به صورتت خورد و شفا!

شايد اجابت...

مردم عجیب...


همه عمر نابینا و شَل راه میرند...

به سوار شدن و پیاده شدن از مترو و اتوبوس و ماشین های خطی که میرسه

 عجله دارند و وقت طلاست!