هبوط به زمين جزاي سيب هاي حرام بود...
خدا به آدم آموخت چگونه صدايش كند تا مورد بخشش قرار گيرد
تا به بهشت بازگردد.
ومن...چه سيب هاي حرام كه نخورده ام...
دلم براي بهشت تنگ شده.
يا حميد و به حق محمد
يا عالي و به حق علي
يا فاطر و به حق فاطمه
يا محسن و به حق الحسن
يا قديم الاحسان به حق الحسين
1- عرفا ميگن براي رهايي از تشويش و استرس دنياي امروز بايد به
خويشتن خويش بازگشت و درباره چيستي و كيستي انديشيد تا چراغي بر اين تاريكي ها
بشود و از اين جور حرفا... نميدونم عرفا استثنا هم قائل شدند يا نه؟؟
چون من هر وقت به خودم فكر ميكنم بدتر مشوش ميشم!!
2- ميگن نادر شاه داشت وارد حرم رضوي ميشد گداي كوري رو دم در ديد ازش پرسيد
اينجا چه كار ميكني؟ گفت امير من نابينام اينجا از زائرين درخواست روزي و
كمك مكينم و از هم جواري با امام الرئوف بهره ميبرم.
نادر شاه گفت چند سال اينجايي؟ گدا گفت ده ساله! نادر شاه گفت ده سال
اينجايي و شفاي چشمانت را از امام رضا نگرفتي؟ گدا گفت قسمت نبوده
و گرنه من طلب شفا كردم. نادر شاه گفت من ميرم زيارت و برميگردم اگه تا موقع
بازگشتم شفا نگرفته باشي دستور ميدم سرت رو از تنت جدا كنن!!
گدا ميدونست حكم نادرشاه غير قابل سرپيچي هست نشست و اونقدر
عجز ولابه كرد كه شفا گرفت!!
نادر شاه برگشت و به گدا گفت تو در اين ده سال با خودت و امام شوخي ميكردي!
وگرنه نميشه از اين در وارد شد و دست خالي برگشت!
3- دارم ميرم مشهد حلال بفرماييد.