اصرار بيهوده

پ ن: از وقتی ای کاریکاتور رو دیدم هی دارم فکر می کنم کجاها اینجوری بودم.

پ ن: از وقتی ای کاریکاتور رو دیدم هی دارم فکر می کنم کجاها اینجوری بودم.
امروز سال به نيمه رسيد.
وقتي فهميدم... يه دفعه ياد اهداف و آرزوهاي لحظه سال تحويل و روز اول سال افتادم
رفتم سررسيدم و نگاه كردم
ديدم بعضي هاشون فراموش كردم
بعضي هاشون و هي پشت گوش انداختم
و از خير بعضي هاشون هم گذشتم
روي تخته اتاقم نوشتم:
آدم بي اراده حق آرزو كردن نداره.
ما برای همان عروسی مذکور رفته بودیم موهایمان را کاری کنیم که احتیاج به تحمل فرآیند
دکولوره بود.
خانوم آرایشگر درمیانه کار از من پرسید میسوزه؟ من هاج و واج پرسیدم کجام؟
خانوم آرایشگر لبخندی فرو بلعید و گفت پوست سرتون.
من گفتم الان که نمیسوزه. ممکنه بعدا بسوزه.
خانوم آرایشگر لبخند رو بالا اورد و یه ورکی خندید و گفت: نمیشه فردا بسوزه. یا الان
یا هیچ وقت.
من گفتم چرا همیشه من همینطورم! مثلا شب تو خواب حس میکنم مچم داره میسوزه
پا میشم نگاه میکنم میفهمم عصر که لباس اتو مي کردم دستم سوخته بوده.
خانوم آرایشگر دچار بحران برداشت واقعیت شده بود. نمی دونست من خنگم یا دارم
خودمو به خنگی میزنم.
و همینطور عمیق به من نگاه میکرد.
من برای اینکه نگران نشه گفتم من از بچگی اینطور بودم.
ولی چهره خانوم آرایشگر بدتر شد. براش توضیح دادم همیشه با مامانم وقتی می رفتیم
حموم، مامانم هي مثلا ميپرسيد برا چي پات كبود شده؟ دستت خورده به جايي؟
و من جاي كبود فشار ميدادم ميديدم درد داره و با سر تاييد ميكردم... و ميگفتم لابد نفهميدم.
خانوم آرايشگر از غير طبيعي بودن وضعيت دچار اسپاسم پلك چپ شده بود.
خنيديدم و گفتم جالبه نه؟؟
بنده خدا به تاخير لبخند زد و گفت بله بله.
من توضيح دادم تو رابطه ها هم اكثر ادما همينطورند. مثلا بعد از ۵سال ميفهمند برا هم
ساخته نشدند يا بعد از ۱۰ سال ميفهمند دوست شون عجب شالاتاني هست.
يا اينكه بعد سي سال ميفهمند
شريك شون چه كلاه هايي به سرش گذاشته.
اينجاي قضيه رو خانوم آرايشگر فهميد و قيافه اش شبيه اين شد كه اين خنگه خدا
چه ميفهمه؟!
منم ديدم فرصت خوبيه سريع گفتم خوبه ادما اون سوزش و دردها رو زود بفهمند پوست سر
زياد مهم نيست.
خلاصه دچار بحران معرفتيش كردم و خوشگل اومدم خونه.
ما روز پنجشنبه رفتیم اصفهان عروسی.![]()
اونجا از شدت خوشی بالا اوردیم.![]()
یعنی یه کاری باهامون کردن که جمعه شب راه های فرار رو مرور میکردیم![]()
و با خودمون میگفتیم یعنی میشه ما برگردیم تهران؟![]()
شما به این مسائل فکر کنید اگه ذلتون برا ما نسوخت هرچی گفتین قبوله.![]()
از ساعت ۷ تا ۲:۴۵ نیمه شب مدت عروسی بود![]()
هشت ساعت موسیقی تو کله ات بره![]()
هی بهت بگن بابا دست![]()
هشت ساعت پاهات تو کفش ۱۵ سانتی باشه![]()
هشت ساعت رو صندلی های تالار بشینی![]()
شامت رو ساعت ۱:۳۰ بدند و بعد تو فکر کنی خب تموم شد ولی نه...![]()
تازه بعد اینهمه صبوری و لبخند زوری وقتی داری فرار میکنی بهت بگن (با لهجه اصفهانی بخونید)
مگه چیزی شده ست؟ از ما ناراحت شدین؟![]()
ولی ما برگشتیم![]()
پ ن:
۱- عروسی برادر خانوم برادرم بود! و این عواقب عروس خوبه! وقتی عروس خوب باشه منه خواهر شوهر
همچین مصیبت هایی هم به خاطرش تحمل میکنم.
۲- گوینده ی این جمله ی یه شب هزار شب نمیشه رو من اگه پیدا کنم تو دهنش اینقد کاه میکنم
تا از همه روزنه های بدنش کاه بریزه بیرون.
۳- تا باشه از این شادی ها![]()
وقتي دلم برايت تنگ ميشود
از تمام مردهاي جهان بيزار ميشوم
پ ن: اين حس رو بذار كنار اين غزل حافظ ايماني فريب جعده ي جادو
چند شب پیش یه مهمونی فامیلی رفتیم در حد اینکه دختر دایی مامان!!!
بی بسم الله رو کرد به منه بی چاره و گفت: شما چرا شوهر نمیکنی؟
عه!!! چرا خب؟ مگه من چی کارت کردم؟ مگه پول خورد و خوراکم و میدی؟
من هم نامردی نکردم و گفتم : والله آگهی دادم حالا منتظر تلفنم دیگه.
اطرافیان خندیدن. مامانه چشم غره رفت. حقش بود.
حرف مسخره جواب مسخره رو می طلبید.
بعد خلاصه بحث منحوس ازدواج کلید خورد.
یه جبهه سریع تشکیل دادیم مجردهای فاقد عقل اینور متاهل های سرشار از تجربه اونور
یه بساطی بود!
اما یه نکته برا من خیلی جالب بود
و اون اینکه
وقتی ماها از علاقه مون به ازدواج میگفتیم اونا تو دلشون می گفتن آخ که چقد اینا خرند
و وقتی اونا از سختی متاهل بودن میگفتن مامجردها تو دلمون میگفتیم هع آره جون خودت.
يعني ميشه دوام نداره
مثل اين حديث قدسي كه ميگه دعا سپر مومنه!
سه روز سپر و ميگيري دستت حالت خوبه
نااميده رفته به درك
گور باباي فاصله ها. گور باباي نميشه ها .من هستم. خدا هست پس ميشه.
بعد يه روز صبح كه بيدار ميشي ميبيني حالت بده
ميگردي ميبني سپرت نيست
هرچي شيطون تير ميندازه يه راست ميخوره به خال رابطه ات با خدا و پيغمبر و اماما
دكتر شيري يه بار سر كلاس گفت هر روز واسه آرزوهات يه كاري كن! حتي يه كار كوچيك!
از وقتي به نسخه دكتر عمل كردم سپرم گم نشده.