مردم از خوشی یعنی اینکه...
ما روز پنجشنبه رفتیم اصفهان عروسی.![]()
اونجا از شدت خوشی بالا اوردیم.![]()
یعنی یه کاری باهامون کردن که جمعه شب راه های فرار رو مرور میکردیم![]()
و با خودمون میگفتیم یعنی میشه ما برگردیم تهران؟![]()
شما به این مسائل فکر کنید اگه ذلتون برا ما نسوخت هرچی گفتین قبوله.![]()
از ساعت ۷ تا ۲:۴۵ نیمه شب مدت عروسی بود![]()
هشت ساعت موسیقی تو کله ات بره![]()
هی بهت بگن بابا دست![]()
هشت ساعت پاهات تو کفش ۱۵ سانتی باشه![]()
هشت ساعت رو صندلی های تالار بشینی![]()
شامت رو ساعت ۱:۳۰ بدند و بعد تو فکر کنی خب تموم شد ولی نه...![]()
تازه بعد اینهمه صبوری و لبخند زوری وقتی داری فرار میکنی بهت بگن (با لهجه اصفهانی بخونید)
مگه چیزی شده ست؟ از ما ناراحت شدین؟![]()
ولی ما برگشتیم![]()
پ ن:
۱- عروسی برادر خانوم برادرم بود! و این عواقب عروس خوبه! وقتی عروس خوب باشه منه خواهر شوهر
همچین مصیبت هایی هم به خاطرش تحمل میکنم.
۲- گوینده ی این جمله ی یه شب هزار شب نمیشه رو من اگه پیدا کنم تو دهنش اینقد کاه میکنم
تا از همه روزنه های بدنش کاه بریزه بیرون.
۳- تا باشه از این شادی ها![]()
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.