بانو جان
يه خاله داره بابا كه از مادر بزرگم بزرگتره.
گاهي مياد خونه ما و چند روزي مي مونه. بچه تر كه بوديم وقتي يه كاري براش
انجام ميداديم ميگفت خانوم شي الهي.
منو نسرين مي خنديديم . با خودمون ميگفتيم چه دعاي مسخره ايي!!
خب مگه قراره آقا شيم خب خانوم ميشيم ديگه.
چند روزيه ياد حرف خاله افتادم. دارم سبك و سنگينش ميكنم.... كه الان خانوم هستم؟
به خودم نمره دادم. از نمره خودم خوشم نيومده.
نشستم خودمو تحليل كردم كه چرا نمره ام دلخواه نيست. چي شده كه اينطوري شده!!
و اينكه روي چي ها بايد زوم كنم.
براي بانو بودن بايد وزين بود. بايد مليح بود. بايد مدبر بود و مهربون
بايد به اندازه باشي.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۶ ساعت 12:26 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.