قصه ي سپر
يه چيزهايي هستن كه ميخواي حالت و باهاش خوب كني اما نميشه
يعني ميشه دوام نداره
مثل اين حديث قدسي كه ميگه دعا سپر مومنه!
سه روز سپر و ميگيري دستت حالت خوبه
نااميده رفته به درك
گور باباي فاصله ها. گور باباي نميشه ها .من هستم. خدا هست پس ميشه.
بعد يه روز صبح كه بيدار ميشي ميبيني حالت بده
ميگردي ميبني سپرت نيست
هرچي شيطون تير ميندازه يه راست ميخوره به خال رابطه ات با خدا و پيغمبر و اماما
دكتر شيري يه بار سر كلاس گفت هر روز واسه آرزوهات يه كاري كن! حتي يه كار كوچيك!
از وقتي به نسخه دكتر عمل كردم سپرم گم نشده.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۲ ساعت 12:16 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.