دلتنگی های من1
۱- یه چند وقتیه خدا دار و ندارم رو ریخته تو یه الک تا همه اون چیزایی که خیال میکردم دارم سُر بخورند وبرند.
از دست دادن همه اون خیال ها درد بدی داره اما اون چیزی که بیشتر رنجم میده اینه که همه اون چیزهایی
که دارند دونه دونه از الک خدا سُر میخورند و میرند حتی آخ هم نمیگند.
۲- مامان دلخوره... اول ساکت بعد مثل یک نوار ضبط شده شروع میکنه به گلایه کردن. مگه گرسنه موندی
که اینقدر کار میکنی؟ دیگه حق نداری بمونی با سرویس19:30 بیای! ازت نمگیذرم اگه واسه این مثلا رفیقات
بی اجر و مزد کار کنی! با دوستات بودن رو به در کنار خانواده ات بودن ترجیح میدی! یه پنجشنبه و جمعه خالی
داشتی اونم با فلان کلاس و فلان قرار پر کردی! وقتی هم که خونه ای میری تو اتاقت و تا صدات نکنم در نمیای!
جوابی نمیدم اما تو دلم میگم کار میکنم تا شبا از شدت خستگی فرصتی واسه فکر و خیال نمونه تا به جای
اینکه بخوابم ، بمیرم.
ترک عادت سخته ، صبر کن تا هم خودم و هم این به قول تو مثلا رفیق ها با این نیره جدید کنار بیان.
تو خونه هم زبون ندارم و پیش رفقا هم دل... غربت با اونا بودن واقعی تره!
اگه از کنار این بدو بدوهای پوچ و الکی ، کمی واسه خود خود نیره وقت نذارم بهش بدهکارم!
۳- وقتی غصه میخورم تو چشم کسی نگاه نمیکنم، وقتی غصه میخورم گم میشم، وقتی غصه میخورم
زیاد میخوابم، وقتی غصه میخورم... اینا رو فقط مامان میدونه که اونم اینقدر این روزها دلشوره ازدواج خواهرم رو
داره که این علائم رو نمیبینه.
۴- یه رفیق نمایی هفته پیش بدجور دلم و شکوند یه رفیق دیگه که مدیر گروه و بزرگ جمع مون هست
و یه جورایی عدم مدیریت صحیحش باعث اون دلخوری شده فهمیده و میخواد از دلم در بیاره اونم
با کارت دعوت افتتاحیه جشنواره فیلم فجر، من دلم نمیخواد برم چون دیدن اون رفیق نما؛ پریشون ترم میکنه.
یاد یه ضرب المثل می افتم که میگفت فلانی سرم رو شکست و تو دامنم گردو ریخت.
۵- نیره! خدا بنده های ضعیف رو دوست نداره، قوی باش.
۶- و دیگه اینکه کاش تو مهربون نبودی.
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.