فکر کن توی هستی، تو زمین ، تو جهان سوم ، تو کشوری به نام ایران ، تو حکومتی

به اسم جمهوری اسلامی، تو کلان شهری به نام تهران ، توخانواده ای به نام غدیری ،

تو دانشکده ای از نوع علمی کاربردی، تواداره ای به نام سازمان صدا و سیما،...  زندگی میکنی.

یه جایی که واسه هر سوالی که بپرسی این جواب رومیشنوی : چرا نداره!!!!

اجباری با طعم همینی که هست!

حالا تو هی بشین با خودت غر بزن و بگو چرا اینجوریه؟ چرا اون آره من نه؟ چرا من نه اون آره؟

اصلا چرا من؟ چرا ؟ چرا؟ چرا؟ بعد هم که مغزت خسته شد نوبت قلبته! هی گریه و گریه و گریه...

کارای خدا که چرا نداره؟

کارای بنده های خدا هم که چرا نداره؟

پس چرا من دارم صبح تا شب واسه هر حرکت و هر حس و هر فکر و حتی هر ظنی

به هرکسی توضیح میدم؟؟؟

دارم میرم همه این چراها رو از امام علی بپرسم. غروب روز یکشنبه هفته آینده بعد از نماز مغرب

و عشا روبه روی ایوان طلا می ایستم ودرباره همه این چراها باهاش حرف میزنم......

حلال کنید.