اينقدر حرف تو ذهنمه كه نميتونم جمع شون كنم نميدونم از كجا بايد شروع كنم فقط ميدونم خيلي حرف دارم...
نيره از ده سال پيش دلش ميخواست بره كربلا ، بره نجف ! اینقدر که حالا به هر کسی که میگه دارم میرم...
طرف کلی خوشحال میشه و میگه دیدی بالاخره طلبیده شدی!؟
طي همه ي اين ده سال، تو تموم غصه ها و زخمها و شكست ها با خودش ميگفته ميرم پيش بابام!
همه چيز رو ميگم و اون بغلم ميكنه و حله...
هر وقت سرش خورده بود به زمين با خودش گفته بود اگه رفته بودم كربلا و به امام حسین ميگفتم
اون نميذاشت اينطوري بشه...
همه خانواده اش رفته بودن و اون هر بار به يه دليلي نرفته بود و حالا...
.......
تا پیش از این آدما واسه نيره دو دسته بودن يا دوست شون داشت يا هيچ حسي نداشت! حالا بعد
ده سال بازم آدما براش دو دسته اند يا دوستشون داره يا به خدا واگذارشون كرده!
نیره هميشه با خودش ميگفته همه آدما مستحق مهربونی اند مگه اينكه خلافش ثابت بشه اما حالا
دلش ميخواد زمان به عقب برگرده و از كساني بعضي كلمه ها ، بعضي حس ها ، بعضي علاقه ها ،
بعضي نگراني ها، بعضي سينه سپر كردن ها، بعضي صبوري ها و بعضي... پس بگيره .
حس ميكنه بعضي اجزا روحش جايي، پيش كسایي جا مونده ، كسایي كه سزاواره اين امانت ،
اين جاموندها نبودند و نیستند!
نیره با خودش ميگفته تو؛ بد كسي رو نميخواي پس دليلي نداره كسي برای تو بد بخواد اما حالا
ديده و فهميده فقط خدا و دوستان دانا براش بد نميخوان و خب مگه توی زندگی هر کس چند نفر
وجود داره که هم دوست باشه و هم دانا؟
نیره هميشه با خودش ميگفته با هر دستي كه بدي با همون دست پس ميگري و حالا ديده اين پس
ميگيره ممكنه اون دنيا باشه!!!
هميشه با خودش ميگفته هر كس نون قلب خودش رو ميخوره و حالا ديده گاهي نون قلب ديگرون رو
هم خورده!
نيره حالا به زور فرق كرده . به جبر و ناسزا فهميده آره بابا زندگي اينه!
...........
6 سال پيش كه رفتم كلاس نويسندگي اولين كتابي كه استاد گفت بخون و نقدش رو بنویس
گرگ بيابان نوشته هرمان هسه بود. چقدر كيف كرده بودم بعد از خوندنش! چقدر اون گرگ بيابان رو
میفهمیدم و اين روزها بدتر و وخيم تر از اون روز خودم رو شبيه اون گرگ بيابان ميبينم.
از زندگي و بودن با آدما اونقدر شكسته ام كه دستم به هر جاي روحم ميخوره آخم درمياد و حالا...
حالا ...
دلم كنده است اينقدر كنده است كه بوي مرگ ميدم. وقتي ميگم حلال كنيد مخاطبم از شدت
اضطرار و صداقتم اشک تو چشمش حلقه میزنه، ميبوستم و ميگه اين چه حرفيه؟ حلال...
وقتي وسايلم رو از اداره جمع ميكنم! وقتي هارد كامپيوترم پاك ميكنم ! وقتي اتاقم رو قبل از سفرم
براي آخرين بار مرتب ميكنم ! وقتي گلدون كاكتوسم رو به راحله مي سپارم ! وقتي ميرم خونه
داداش حرفا و صداش رو ضبط ميكنم كه تو سفر هي گوش كنم ! وقتي بابا ميگه اين شبا زود
مياي و من آروم لبخند ميزنم و ميگم ديدنتون رو ذخيره ميكنم! وقتي كمد لباساي مامان مرتب ميكنم
و مامان مياد ميگه به اونا چیكار داري؟ ميگم آخه بهم ريخته بود!!! ميگه كجاش نا مرتب بود؟
بيا برو كاراي خودتو بكن...! وقتي حتي كادوي عروسي نسرين و هم گفتم به مامان بخره و
خریده وخيالم راحت شده! وقتي هراسم و ماجرایی روبا ديد مرگ نگاه ميكنم و میگذرم!.... ديوونه شدم حالا!
حالا دلم ميخواد يه گوشه بشينم يه چيزي مثل وصيت بنويسم...
حالا دلم ميخواد يه گوشه بشينم به نيره فكر كنم به نيره اي كه ميبرم و به نيره اي كه برميگردونم و شايدم نه...
حالا دلم ميخواد به برنگشتن فكر كنم
حالا با خودم ميگم اگه برنگشتم كاش تبديل به يک آخ صادقانه بشم.
حالا دلم ميخواد راه برم و به همه توصیه کنم که به هيچكي اعتماد نكنيد! روحتون رو خرج هر كسي
نكنيد ! باور كنيد خدا حسودترين بودنيه روي زمينه و همش دنباله اينه كه كسي برات نمونه! و
اينكه همه ی اين بودن و رنج بودن واسه اينه كه بهشت رو بخريم و واي كه اگه سرمايه مون كم باشه واي...
حالا دارم به همه مباداهای دنیا فکر میکنم! به همه ی ای کاش ها! به همه ترس ها وامیدها.
لطفا وقتی دارین شازده کوچولو میخونین منو یاد کنید
وقتی شعرهای حسین پناهی رو گوش میکنید
وقتی زیر بارون راه میرید و آب از چونه تون چکه میکنه
وقتی انجیر میخورید یا ایستک مینوشید!
وقتی با قطار میرید مشهد
وقتی تو جنگلی دراز میکشید و به بلندی درختها نگاه میکنید
وقتی شعری میخونید که از شدت زیبایی ؛ بغض گلوتون رو میگیره
وقتی به لحظه آرامش بعد از نوشتن میرسید منو یاد کنید...
منم اسم همتون رو تو منوي گوشيم مینویسم تا وقتی تو بين الحرمين، یا رو تله زینبیه یا
روبه روی ایوان طلایی نجف یا پشت محراب مسجد کوفه نشستم اسم تون رو نگاه كنم و ...
دلم کنده شده
خداحافظ
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.