هزینه ی عشق!
تویی که ادعا میکنی عاشق شدی...
به من بگو
چقدر برای این عشق هزینه کردی؟
چند شب نخوابیدی؟
چند صبح از بالشت خیس اشک سر برداشتی؟
چند گرم از وزنت کم شده؟
چند بار به در و دیوار خوردی؟
چند بار زمین خوردی؟
چه چیزها، چه کس هایی را از دست دادی؟
چند دوستت دارم را نشنیده گرفتی و با حفره قلبت کنار آمدی؟
از چند نگاه گرم و جذاب گذشتی و به یاد یار ، چشم به زمین دوختی؟
از چند جونم عروسک های ارزان به حرمت نشستن بر جان محبوب گذشتی ؟
حرارت چند دست ، چند تن را بی خیال شدی به رویای آغوش دوست؟
تا بلای معشوق چند لا گفتی؟
چند لبخند ، لبخند حبیب را به خاطرت آورد و لبخند به لبت خشکید؟
چند شعر برایش گفتی ؟
چقدر به خاطرش تحقیر شدی و شکایت نکردی؟
چقدر باب میل دوست شدی و منعطف بودی؟
چه سختی ها کشیدی؟
چه کردی تا شایسته نگار شوی؟
چند بار از خودت گذشتی؟
چند بار نذر کردی؟
چند اربعین روزه گرفتی؟
چند بار به درگاه خدا قمار جان کردی در ازای وصال؟
چه احوالاتی داری که خیال کردی عاشق شدی؟
به من بگو چه کردی که باور کنم عاشق شدی؟
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.