خاطره ی حرام
عشق در لحظه پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان . این اساسی ترین تفاوت میان عشق و
دوست داشتن است .
عشق ، معیارها را در هم می ریزد ؛ دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا می شود .
عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد .
عشق ، قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج ِ احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست .
عشق ، فوران می کند – چون آتشفشان ، و شره می کند – چون آبشاری عظیم ؛ دوست داشتن ،
جاری می شود – چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم .
عشق ، ویران کردن ِ خویشتن است ؛ دوست داشتن ، ساختنی عظیم .
عشق ، دق الباب نمی کند ، مودب نیست ، درویش نیست ، حسابگر نیست ، سربزیر نیست ،
مطیع نیست ...عشق ، دیوار را باور نمی کند ، مرگ را باور نمی کند ...
عشق در وهله ی پیدایی ، دوست داشتن را نفی می کند ، نادیده می گیرد ، پس می زند ، له می کند
و می گذرد. دوست داشتن نیز ، ناگزیر ، در امتداد زمان ، عشق را دود می کند ، به آسمان می فرستد،
و چون خاطره ای حرام ، فرشته ی مهربانی بر آن می گمارد .
عشق ، سحر است ؛ دوست داشتن ، باطل السحر، عشق و دوست داشتن از پی هم می آیند ؛ اما هرگز
در یک خانه منزل نمی کنند .
عشق ، انقلاب است ؛ دوست داشتن ، اصلاح .
میان عشق و دوست داشتن ، هیچ نقطه ی مشترکی نیست . از دوست داشتن به عشق می توان رسید ؛
و از عشق به دوست داشتن ؛ اما به هر حال این حرکت از خود به خود نیست ؛ از نوعی به نوعی ست ،
از خمیره ای به خمیره ای ...
و فاصله ای ست ابدی میان عشق و دوست داشتن ، که برای پیمودن این فاصله ، یا باید پرید ، یا باید
فروچکید ...
( آتش بدون دود – گالان و سولماز – جلد اول )
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.