تولدم...
داداشم میگه خواهری برای هر غصه ای به اندازه که میتونی غصه نخور...! بلکه به اندازه ای
که شأن اون غصه است ، عزا بگیر. نمیدونم شأنش این هست که امروزم رو به خاطرش
خراب کنم یا نه؟ این که واسه همه دوستان جانت تولد گرفته باشی و اونا یا یادشون نباشه یا به
دلخوری ای خودشون و بزنند به فراموشی یا با یه SMS قضیه رو تموم کنن!! اینکه روز
تولدت یادآور بزرگترین شکست های زندگی ات باشه ! اینکه جای کسی خالی باشه کنارت...
اما صبح که بیدار شدم به نیره گفتم: نیره به فال نیک میگیرم تولدت رو که مصادف شده با
شروع ماه رمضون. اینکه مصادف شده با اولین جلسه کلاس فیلنامه نویسی! اینکه صبح که
بیدار شدی بی هوا دلت خواست به امام عباست سلام کنی...
دوم اینکه:
یه روضه دارم از زبان امام سجاد که هر وقت دلم میگیره گوش میکنم . بعد از اون ،بابت
همه چیز خدارو شکر میکنم و حالم خوب میشه. از هر درد و سختی که
تو این نیا ممکنه هر کسی ببره میگه و میگه که باز رنجی که امام سجاد
برد بیشتر نیست. اینکه هر کسی به اندازه عمق معرفتی که کسب میکنه
رنجش فرق داره و کمتر بیشتره!( اسم مداحش و نمیگم کی بود تا نخ حرفم و
از دست ندی) از قول پیامبر میگه دنیا کوتاهتر از جرقه ای که حجار ضربه ای
به سنگ میزنه و اون نور تولید میشه. بعد میگه فرصت کمه. وقت ناز کردن نداریم.
اومدیم که تو این زمان کوتاه بویی از خلق محمدی ببریم و آدم بشیم.
دیشب قبل از خواب تو رخت خواب گوش کردم و گفتم : نیره 28 هم تموم شد.
بدو یه کاری کن طرحی بنداز. عمرعلی رغم همه دلخوری ها و رنجهاش
داره مثل باد میره ...
سوم اینکه:
از همه کسایی که تولدم روبرام با مهربونی شون مبارک کردن ممنونم.
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.