9 روزش گذشت...
خدایی ش لحنش واسه امر به معروف خوب نبود . بی مقدمه جلوی همه گفت
سُر و مُر و گُنده ، راست راست راه میره و میگه نمیتونم روزه بگیرم، سرم گیج میره.
سعیدی هم فهمید که با اونه . برای همین رفت و جلوش واستاد و گفت : اگه مث
تو نمازم اول وقت نیست و روزه نمیگیرم حداقلش این که نه غیبت میکنم و نه متلک
می اندازم...
دعواشون بی خودی بود چون خدا قبلا گفته بود که فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره
و من یعمل مثقال ذرة شرا یره...آیه آخر سوره زلزال
پ ن : سلام
ماه رمضون سایلنتم وگرنه به همه سر میزنم اگه حتی چیزی ننویسم
یه ایتم واسه برنامه صبح شبکه جوان به سردبیری سیده انوشه که من
هر روز یه چیزی شبیه اینو واسش مینویسم.
دعای افطار روزه دار گیراست... التماس دعا واسه همه بیمارها! بیمار های جسمی
و مالی و روحی و اخلاقی و ایمانی ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۰۵/۲۹ ساعت 15:46 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.