تاریخ همیشه تکرار میشود...
من نمیفهمم هنوز که اتفاقی نیفتاده!
پیراهن سیاه برای چه پوشیدی؟
ذکر بگو
صلوات بفرست
شاید به حرمت اینها ابن ملجم درونت، بر فرق سر مولای انس و جن نزد
شاید به حرمت اینها رو سیاه دو عالم نشدی
ذکر بگو
صلوات بفرست
به مهربانی علی بیاندیش
شاید به حرمت این محبت امشب ختم به خیر شود و تو نیز رستگار
علی از ازل است تا ابد
تاریخ تکرار میشود
ذکر بگو
شاید...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۰۷ ساعت 11:31 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.