اول فکر می کردم به باد رفته ام!

که چنین بی کلمه ، بی کلام ، بی خطی و بی نشانی...

که چنین به خود می پیچم و تنها هووووو...

بعد دیدم ابرم و می بارم

روز اول خوب بود و مرهم بود

روز دوم خوب بود و بارون با او بود

روز سوم

روز چهارم

روز پنجم

شصت و پنجمین روز و بارون هنوز بود و هنوز هست

بوی نم گرفته خاطراتم

بوی نم گرفته ارزوهایم

بوی نم گرفته دفترچه های شعرم

بوی نم گرفته چشمهایم

                   دستهایم

                    پیراهنم

دلم خورشید می خواهد.