به رقص گوشه گوش كن سميع كو؟ سماع كو؟

سمائي زميني‌ام ، صداي انتزاع كو؟

سلسله سنبل فلك ! قمري باغ آسمان !

نه شاخه‌اي ، نه خوشه‌اي ، ترانه‌ي وداع كو؟

قمر غلام روي تو كه قنبر و قلندري

تو بُرده‌اي تو باختي مُطيع كو؟ مَتاع كو؟

شعور من، حروف من حريف مقتلت نشد

جنون سوار كربلا! حروف انقطاع كو؟

مرا دو نيل شقه كن، عصاي موسوي تويي

كه مرده‌ام ، كه زنده كن، كه روح عيسوي تويي

به جام جمع اختران شراب خسروي بده

گلاب مينوي بده رسول مثنوي تويي

لُبِّ لُبابِ مثنوي ، لبِ شما ... لبِ شما ...

دو بلخ و بوسه تلخي‌ام ؛ زبان مولوي تويي

ولايت تو بيش‌تر ز قاف و سين و مرغ شد

مبارك است خلعتت ؛ وليِّ قونوي تويي

به قربِ قبلاً از فنا وسيله‌ي وصال كو؟

به بُعدِ بعداً از بقا تحمّل محال كو؟

گريه‌ي شور و حال كو؟ خنده‌ي لايزال كو؟

خال سياه چشم من! چشم سياه خال كو؟

آتش عشق كو كه من شعله‌كش و سياوشم

من فوران آتشم پس رگ اشتعال كو؟

اذان بگو كه ماه بام كعبه‌ي دلم تويي

هلال شام صورتت ... سپيده‌ي بلال كو؟

زبور من سرود كيست ؟ شاعر حنيف تو

زبور من سروده شد مرادفِ رديف تو

كسي دگرنمي شود ، نمي‌شود دگر كسي

دگر كسي نمي‌شود كسي دگر حريف تو

حجاب غمزه يار كو؟ بنفشه كو؟ بهار كو؟

سوال شاخه‌سار را جواب جويبار كو؟

كوثر چشمه‌ي بقا ، روزي بي‌حساب كو؟

مسير چشم انبيا شريعت شراب كو؟

حقيقتي بگو اگر كه شمس دفتر مني

حقيقتي كه شسته شد... كتاب كو؟ كتاب كو؟

الياسا ادريسا يا شمس المهديّا

ابليسم عوض شده، توبه كجا ثواب كو؟

دست بده ، جگر بده ، سرنسپار سر بده

كشته‌ي بيش‌تر بده ، هيزم انقلاب كو؟

در كمر خميده‌ام ، در سرِ سربريده‌ام

پيري نو رسيده‌ام ، شور و شر شباب كو؟

گدازه‌هاي چشم من به سيل سرخ مي‌رسد

آتش دل فشانده شد ، كوه شدم مذاب كو؟

قافله‌دارِ غربتی از نفسِ هوا پُرم

قافله‌دار اشترم ، جاده‌ي بي‌سراب كو؟

به عصر سایه های من مسیر بی گلایه کو؟

تاویل های ساده کو؟ انجیل های آیه کو؟

مرا دو نيل شقه كن، عصاي موسوي تويي

كه مرده‌ام ، كه زنده كن، كه روح عيسوي تويي

به جام جمع اختران شراب خسروي بده

گلاب مينوي بده رسول مثنوي تويي

لُبِّ لُبابِ مثنوي ، لبِ شما ... لبِ شما ...

دو بلخ و بوسه تلخي‌ام ؛ زبانِ مولوي تويي

ولايت تو بيش‌تر ز قاف و سين و مرغ شد

مبارك است خلعتت ؛ وليِّ قونوي تويي

به هفت شهر والفنا بقیّه ی بقا تویی

خدای صوفیان خوداند ... امام اولیا تویی

قناریان باغ را شجر به چه چه آمده

من آمده... مِه آمده، تو آمده... مَه آمده

قمر ستاره چین من نگار تو نگین من

نیایش حزین تو ترانه ی وزین من

به نعبد و به معبدم لباس اضطرار کو؟

لب یجیب یار کو به نسخ و نستعین من؟

نگاه روی ماه می رمید و سربه راه شد

سر تو روبه راه باشد آیت مهین من

به نسبتی که با جهان به آشتی درآمدم

بدی نمی کند کسی به دولت و به دین من

چه رازی از تو بیشتر که پیش تر درآمدی

به شکل دست سرکشی از آه آستین من

منطق سی پرنده شد احقاف از خیال تو

طیر تویی سیر تویی خوشا سلوک حال تو

سفر مسافر تو شد، تو قصد مقصد منی

صدای مسجد توام، سکوت معبد منی

شامی و کوفی تو نه، صافی صوفی توام

عارف نامی تو نه، نام حروفی توام .

پ ن : ۱-  این یکی از بهتری سروده های شاعر خوب و عزیز حافظ ایمانی  ست.

یکی دو بندش از صبح که بیدار شده بودم افتاده بود سر زبونم. اینقد تو وبلاگشون گشتم تا پیداش کردم .

۲- هر کسی اینروزها که کمی ادعای ایمان داره به منبر میره و نهی از منکر میکنه. یکی از آرایش

غلیظ خانوما میگه و یکی از دکمه باز تا سر ناف پسر ها. یک از ریخت و پاش ها میگه و یکی

از بی نمازی اونی که شب میره زیر علم هیئت . من به نوبه خودم همه این حرفا رو قبول دارم اما

با خودم میگم تو دانشگاه محرم اگه هر که تو جایگاه خودش یه درس هم پاس کنه کلی رو سپیده.

ببینیم خودمون به چی مبتلا هستیم که ممکنه قلب حسین رو برنجونه.

تو قرآن هیچ جا حرف از ایمان نشده که قبل یا بعدش حرف از عمل صالح نشده باشه.

حبّ بی عمل به درد جرز دیوار میخوره.