۲- به من میگفت محض رضای خدا هم که شده یک بار وقتی گریه میکنی برو جلو

آینه بایست!

آنقدر قشنگ گریه میکنی که من هم اگر جای خدا بودم حاجتت را نمیبخشیدم تا باز

تماشایت کنم!

هنوز هم قشنگ گریه میکنم... و نیست که تماشایم کند و حاجتم را هم روا نکند حتی...

پ ن : ۱- سرکه هم اگر بودی باید بعد هفت سال شیرین می شدی.

         ۲-  سرشکسته بودن دردی دارد که دلشکسته از آن خبر ندارد.

         ۳- روی تخته کوچک اتاقم نوشته ام بر من شایسته است شکایت ولی نعمت خویش

         را به غیر نبرم... به طرز غریبی مغرور شده ام.