میخوام یه قصه ای رو براتون تعریف کنم تو یه کشوری به اسم ایران یه دینی از طرف خدا هبه شد به آدمی که اسمش اسلام بود این مذهب واسه زن خیلی نوشابه باز کرد . بهش گفته تو حق ارث بردن داری و جرء ارث هیچ کس هم نیستی. وقت ازدواج هدیه ای بهت تعلق میگیره که از دقیقه ی بعد از جاری شدن خطبه عقد میتونی مطالبه کنی. میتونی واسه انجام کار خونه تقاضای  اجرت المثل کنی. هیچ وجوبی برای شیر دادن به فرزندت نداری و میتونی حتی در ازاش مبلغی را دریافت کنی. بعد هم تو قالب حدیث از ائمه به پیروان دینش گفت : میبایست مقدار مهریه بر طبق شانیت اجتماعی زن تعیین بشه و به زن گفته تو ریحانه ایی! مرد وظیفه دارد که تو را از نظر خوراک و پوشاک و درمان و... عین روزگاری که در خانه پدری بودی تو را  تامین کند ؛ نکند که به خاطر امرار معاش دل به زمختی و تارکی جامعه بزنی. بعله !! خدا ، خدای مهربانی بود و دین ، دین نازنینی!

بعدتر؛ تو این کشور یه نظامی سر کار اومد که تا حدود بسیار زیادی عین مسائل شرعی رو تایید کرد و قوانین و ماده و تبصره هم انداختند پشت قباله اش  تا کار از محکم کاری عیب بر نداره و یه چیزی تو مایه های اینکه  زن گرفتی چشمت کور؛ حالشو میبری اینام هست!

اما خب اینجا ایرانه یه قوانینی هم  وجود داره به نام عرف! که نه به پیامبری نازل شده و نه در مجلسی تصویب و نوشته شده!

عرف میگه تف به روی اون زنی که در ازای کار کردن تو خونه شوهر و شیر دادن بچه اش ریالی رو مطالبه کنه. عرف میگه زنی که مُهر عقدنامه اش خشک نشده تقاضای مهریه کنه باید چزوند و طلاقش داد پدرسوخته رو! عرف میگه اون زنی که در برابر انجام شست و روفت خونه شوهر درخواست اجرت المثل کنه رو باید شب ساعت 9 گذاشتش سر کوچه ! عرف میگه زن خوب زنی ست که از نداری و بیکاری شوهرش حتی پدر و مادر خودش هم خبردار نشند. عرف میگه زنی که ادعای نفقه کنه در واقع اعلام علنی جنگ کرده!

البته عرف همش هم واسه زن بد نبوده! بهش گفته برو تو جامعه دوشادوش مردت کار کن . موفقیت به دست بیار... اما در عوض شرع مرد و مردونه ایستاده و گفته بدون اجازه شوهرت حتی حق نداری به مجلس خاکسپاری پدرت بری. گفته بدون رضایت شوهرت حق نداری یه پول سیاه صدقه بدی. گفته بدون رضایت شوهرت حق نداری حتی بری مسجد واسه نماز جماعت. اگه بدون اجازه شوهرت رفتی حج، حجت مقبول نیست!