ارزش ها...
از بچگی بهمون تفهیم کردند که خوشبختی تو این دنیا به ازدواج خوب است...
وقتی به دنیا آمدیم و به دست پدر ومادر مان دادند گفتند : الهی با دست خودتون
عروس ش کنید الهی دامادی ش رو ببینید
از وقتی رو پاهایمان ایستادیم و تاتی تاتی کردن بلد شدیم بهمان گفتند: الهی
عاقبت به خیرشی! و منظورشان این بود که الهی خوشبخت شی! و منظورشان
این بود که الهی یه ازدواج خوب کنی!
در بهترین کارتون هایی که دیدیم قصه ، قصه دختری بود که در سختی و
مصیبت بود ویکهو یک شاهزاده می آمد وعروسی میکردند و خوشبخت میشدند!
و اینطوری هی ما یاد گرفتیم که اگر میخواهیم مزه خوشبختی در این دنیا را
بفهمیم باید دعا دعا کنیم که یک ازدواج خوب در تقدیرمان باشد!
و اینطوری شد که ما یاد گرفتیم آدم توانا کسی هست که بتواند فرد مناسبی را
جذب و انتخاب کند و بتواند که او را برای خودش کند!
و اینطور شد که بهمان یاد دادند که زن اگر موفق ترین فرد در بین اطرافیانش
باشد اما محبوب کسی نباشد باز چیزی کم دارد.. چیزی بزرگ برای انکه
خوشبخت باشد!
واینطوری شد که یاد گرفتیم اگه هر کس در این مسیر زمین خورد و اشتباه کند
به چشم یک مهره سوخته نگاهش کنیم و درباره اش اینطور فکر کنیم: اینم
خیری از دنیا ندید!
و اینطوری شد که آمدن به دنیا و زندگی و در آن مساوی شد با هدف والا و
مقدس ازدواج خوب داشتن...
واینطوری شد که اگه کسی به هر دلیلی به این هدف نائل نمی شد احساس تهی
بودن ،احساس شکست میکرد ...
اینروزها مدام به این موضوع فکر میکنم!
هی با خودم میگم : گیرم نیره! خداوند درتقدیر تو و میم و الف و فا و را و
سین و حا و نون و لام و همه دوستانت که مانند تو به هر زمینه ایی تنها
هستند ... تجرد و بی نصیب بودن از همسر نوشته باشد؛ میخواهید چه کار کنید؟
می خواهید بروید به جنگ خدا و از بندگی دلسرد شوید؟
میخواهید به انتقام همه پاک دامنی ها و خالی بودن دلهایتان بروید و ...
خراب شوید؟
میخواهید مانند تلخی دیده هایی که مزه زهر مار میدهند دیگر، به کام کسانی
که یا خانواده اند یا همکارند یا دوستند یا رهگذرند تلخی بریزید و از پشت
اشک های همیشه آماده فروریختن تان به دنیا و خوشبختی دیگران نگاه کنید؟
میخواهید اگر زن جادوگر نیاید ما را به طور معجزه آسا به میهمانی پسر
پادشاه نبرد تا ابد در این خانه بمانید و غصه بخورید و به خواهرانتان که جواز
رفتن به میهمانی را دارند حسودی کنید؟
میخواهید تن بدهید به این باور که آمده ایم تا به دست پدر و مادرمان لباس
بخت بپوشیم و همین...
امام علی میگوید: « ارزش دنیا به رفتن به بهشت است»
چند روزی است دارم به این فکر میکنم چقدر معنی خوشبخت شدن و مقام
دنیا را به ما اشتباه یاد داده اند!! یا اینکه نمی شود از دنیا با خاطره خوب
به سفر آخرت رفت و اما ازدواج نکرد؟ یا اینکه برای به بهشت رفتن فقط
باید از دالان ازدواج گذشت؟ یا اینکه عرف چقد پدر شریعت مان را سوزادنده
است و ما بیخبریم ..!
خداوند می گوید: « الیس الله بکاف عبده »
مدتها بود به این فکر میکردم که خداوند چطور میشود کافی باشد برای انسان،
وقتی نمیتواند برای کسی که مادر ندارد لالایی بخواند یا شال ببافد یا وقتی
خورد زمین بگوید آخم... مادرت بمیرد . یا وقتی دیر کرد به او زنگ بزند
غر غر کند که اصلا نمیفهمی دلشوره یعنی چه و یا...
خداوند چطور میتواند کافی باشد برای کسی که پدر ندارد ! وقتی نمیتواند برایش
تاب محکم ببندد ! وقتی نمیتواند دم غروب با پاکتی از خرمالو و توپ راه راه
سفید و وصورتی به خانه برگردد!
وقتی نمیتواند موقع ازدواج موقع دلشوره ها بگوید من که نمُردم کاری میکنم
سربلند شوی! یا چطور میتواند کافی باشد وقتی نمیتواند مانند دوست دست آدمی را موقع
پیاده روی بگیرد . سینما بیاید ، کافی شاپ بیاید ومیهمانت کند،موقع لباس
خریدن پشت در اتاق پرو بایستد و بپرسد خوبه؟ باز کن ببینم اندازه ته؟!
وقتی دلگیر از رابطه ها و آدمها میشوی کنارت بنشیند و بگوید همینه دیگه...
سخت نگیر! و یا...
چطور خداوند میتواند برای بنده اش کافی باشد وقتی نمیتواند صورتت را ببوسد و
بگوید امروز سالگرد اولین دیدارمونه ! وقتی نمیتواند وقتی شب به خانه
برمی گردی به گردنت بیاویزد و بگوید خسته نباشی جیگر...
وقتی نمیتواند با تو سکس کند ، وقتی نمیتواند برایت جشن تولد بگیرد و دوستانت
را دعوت کند و یا...
چند روزی است دارم به این فکر میکنم چطور ما یاد گرفتیم اینگونه به دنیا و
لذتها و آرامش و زندگی... و خداوند فکر کنیم؟
کدام آموزه یا تلقین یا تبلیغ یا قانون یا عرف یا کارتون یا فیلم یا کتاب یا استاد
یا نگاه به ما آموخت که خدا و دنیا را اینگونه ببینیم ؟
...که تمام ذهن مان پر شده در پاسخ دادن به این نیاز ها و حسرت ها و کمبودها!!
امام علی میگوید :« در عجبم از کسی که مالی از او گم میشود پریشان است تا او
را بیابد اما روحش گم میشود و او را خیالی نیست»
چند روزی ست دارم به این فکر میکنم روح را کجا گم کرده ام!؟
پ ن : میخواستم اولش بنویسم متاهل ها و روشنفکرها و رستگاران به
درگاه احدیت نخوانند اما از آنجا که " الانسان حریص من منع" چیزی نگفتم.
درپی نوشت مینویسم که روشنفکرها و رستگاران به درگاه احدیت نظری
ننویسند.
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.