برای آقای هستی... محمد (ص)
میخواستم بگویم اگر مسلمان شناسنامه ایی هم نبودم...
اگر در خانواده ایی متولد نمی شدم که موقع پخش اذان یادم بدهند
با شنیدن اشهد ان محمدا رسول الله ... صلوات بفرستم
اگر قرآن را نمی شناختم و نخوانده بودم آن آیه را که میگفت و پیامبری
از میان تان برگزیدیم که هر آینه دردهای تان او را میازارد.
اگر ۱۷ربیع را نمیداستم و حسش را با طلوع صبحش نمیچشیدم
و خیلی چیزهای دیگر...
اگر تنها در میان ورق زدن تاریخ به شما میرسیدم
اگر رسول خدا نبودین و رحمة اللعلمین هم نمیگفتن به شما....
باز دوست تان داشتم
بی نهایت دوست تان می داشتم
باز عطرتان یک جایی از هستی به مشامم میخورد و من ...
دوست تان داشتم.
پ ن : این پست، ثبت موقت است.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۱ ساعت 9:38 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.