سلام امير...
دلم براي يك نماز صبح درحرمت تنگ است...
دلم براي تماشاي طلوع خورشيد بر ايوان طلايي ات تنگ است
و من مشغوليتي شيرين تر ازين بلد نيستم.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۴ ساعت 15:40 توسط نیره بدون هاي آخر
|
دلم براي يك نماز صبح درحرمت تنگ است...
دلم براي تماشاي طلوع خورشيد بر ايوان طلايي ات تنگ است
و من مشغوليتي شيرين تر ازين بلد نيستم.
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.