جانستانه کابلستان
از نمایشگاه بین المللیه کتاب خریده بودم اما تا الان عین یه عذاب
وجدان مونده بود تا اینکه بالاخره دست گرفتمش...
اگه همین اول بگم که کلا نوشته های امیرخانی رو دوست دارم شاید
تو ذوق بخوره اما دلیل دارم.
اول اینکه خالصانه مینویسه! حتی وقتی دچار شقشقیه میشه و
شور ابراز عقاید میگیرتش باز یه صداقتی تو کلماتش هست که
صبورت میکنه تا بدون اخم و تخم حرفاش رو بخونی. حتی در
رمان هاش هم همینجوریه اینجا که دیگه رسما سفرنامه این جناب
هست و لازم نیست برا گفتن نظراتش شخصیتی خلق کنه!
دوم اینکه نوع نگارشش طوریه که باعث میشه چشمات از روی
کلمات سُر نخورند و با دقت بخونیشون چون امیرخانی تصمیم گرفته
امروزی که تا امروز اینطوری خوندی و نوشتی رو "ام روز"
بنویسه.
قبلتر از این تو فیلم و کتاب بادبادک باز حسم نسبت به افغانستان
صمیمی شده بود که کتاب رضا امیرخانی اون حس رو تقویت کرد
اگرچه در اون اثر نقش آمریکا دروغکی بود و دراثر امیرخانی
راستکی.افغانستان مظلوم ، افغانستان زیبا ، افغانستان همسایه ،
افغانستان نجیب از پنجره ای که امیرخانی به روی مخاطبش باز
میکنه دیدن داره.
جانستان کابلستان رو دوست دارم چون زاویه دیدم رو انگولک کرد.
ما عادت کردیم نگاهی سخیف و سطح پایین به مردمانی که صبوری
با تاریخ شان عجین شده داشته باشیم.
جاستان کابلستان رو عزیز دیدم چون زیر علم اتحاد ومسلمونی
سینه زده بود.
کتاب امیر خانی به کمک قلم توانا و حسی ش کاملا ملومس
وتصویری بود مث یه فیلم جذاب که آدمو میکشیه توی خودش .
به گونه ای که وقتی به دو سوم کتاب رسیدم هر چند صفحه
یکبار به صفحه عکس خودش و لی جی و آن پیر هراتی
برمیگشتم و لبخند میزدم لبخند تشکر...
امیر خانی طوری نوشته بود که انگار چشمای اون کودک تو
فرودگاه رو دیدم ودردم گرفت ، انگار عکس و رنگ آبی کاشی
مسجد جامع در چشم افتاد. طوری نوشته بود که اعصابم خرد
شد وقتی فهمیدم واقعا نه هوایی و نه زمینی نمیشه به هرات
برگشت. دلم برای همسفر اول و لی جی تاپ تاپ میکرد! و
درست در همین فصل کتاب نقطه ضعف کتاب شکل گرفت
(البته به نظر من) دقیقا در سطوری که چشم من میدوید برای
آنکه مطمئن بشه راوی سفرنامه بالاخره به هرات برگشت یا نه
آقای رضا امیرخانی تصمیم گرفته بود انتخابات لبنان و عراق و ایران
و افغانستان رو نقد کنه...
بی رو دربایستی بگم اون فصل رو بی خیال شدم وقتی خیالم راحت
شد برگشتم و نظراتشان را درباب انتخاباتیات خوندم.
و در آخر اینکه جای شکر باقیه که سفر به مشهد بود و در
ادامه افغانستان. اگه سفر به زاهدان بود و در ادامه پاکستان
اونوقت معلوم نبود چه اتفاقاتی بیفته؟ اتفاقاتی که جانستان پاکستانی
به دست ما نرسه! و در آخرتر دعا میکنم یه سفری هم جور بشه
برند آستارا بعد سر از آذربایجان دربیارند یا برند بجنورد یه سر هم
بزنند به ترکمنستان ! خوب میشه! سفرنامه های خوبی
از کار درمیاد.![]()
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.