روي ماه خداوند را ببوس
امروز كه مي خواستم پست آخر رو بنويسم رفتم اولين يادداشتم تو سال ۹۰ رو خوندم.
آدما وقتي اعتراض دارن و پر از گلايه اند پر حرفند.
و وقتي مي خوان تشكر كنند كلمه كم ميارند و گاهي حتي لال ميشند.
خدايا به خاطر همه خوبي هايي كه لايقش نبودم و به زندگي م سرازير كردي ممنونم.
خدايا به خاطر اينكه مراقبم بودي تا به جز دو نفر درباره كسي اشتباه فاحشي نكنم...
ممنونم.
خدايا يادمه يه بار شبه احيا ازت خواستم چنان تو قلبم ظهور كني پر از هيبت و هيمنه كه
بعد ازون قلبم ديگه واسه كسي جا نداشته باشه اما تو چنين نكردي در عوض چنان غرق
صفات بي نظيرت كردي كه سرم پايين است و قلبم پر از علاقه.
اي خداي غفور
اي خداي ستار
اي خداي جبّار
اي خداي مهربان و رئوف
اي خداي خوب من
ممنونتم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۲۴ ساعت 16:38 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.