قيدار، رضا اميرخاني
قيدار رو خوندم. ازش خوشم اومد از رنگ جيگري كتاب گرفته تا قصه و خود شخصيت قيدار.
يه جاهايي اش وا رفتم يه جاهايي اش هول كردم به جاهايي اش دلم خنك شد و
يه جاهايي اش هم غصه ام شد... بس كه رضا اميرخاني خوب قصه تعريف ميكنه.
انگار داري راديو گوش ميدي.
اميرخاني خوب توصيف ميكنه. از حس ها و طعم ها و رنگ ها و حتي بوها چنان
به موقع حرف ميزنه يه جوري كه تو با خودت ميگي منم ميتونم اين داستان و راحت
تبديل به فيلنامه كنم و بسازمش.
گويش كتاب حداقل واسه هم نسل هاي من(نسل سومي ها) خوشاينده. اما فضاي
مردونه كتاب از نقاط ضعفه داستانه. يه جاهايي حوصله ام سر رفته بود با خودم تصور
ميكردم اميرخاني خودش وقتي داشته كتابش و ميخونده مث من حس كرده اين
قسمت نباشه هم چيزي نميشه ولي بعد با خودش گفته نه دوست دارم باشه اين كتابه منه.
يه جاهايي هم اگه نمي بود ديگه لذتي از خوندن قيدار باقي نمي موند. مثلا
وقتي داره براي شهلا از تصميم اول و دوم و سوم ميگه. يا وقتي از سر فرستادن
ماشين ها پيش درويش مكانيك ميگه. يا وقتي ميگه آدمی که می تواند برای چاقوی
نامرد "بپا" بگوید، برای یک لقمه نان نمی رود دنبال دختر مردم، يا وقتي داره دليل مياره
كه چرا داره هشتاد تا گوسفند ميخواد واسه امام خميني قربوني ميكنه.
وقتي هم كه اسم علي فتاح رو برد خوشحال شدم. دلم ميخواست به قيدار كه داشت
باهاش تلفني حرف ميزد بگم ازش بپرس حالش خوبه؟ انگار آشنا ديده بودم تو
غربته يه آدم غريب.
والبته صفحه آخر.
اما چندتا سوال دارم كه دوست دارم يكي از ايشان بپرسد:
1- چرا قهرمان هاي داستان شما اكثرا بچه پولدارهايي هستن كه به همه چيز
پشت پا ميزنند و ميروند كه مرد بشوند؟
2- كي ميخواهيد از آدمهاي متوسط و فقير جامعه بنويسيد؟
3- چرا سهم زن تو داستاهاي شما اينقدر كمه؟ مثل لپ هاي گلي خورشيد تو
يه نقاشي پر رنگ و لعاب... كه تنها مورد استفاده از رنگ قرمزه.
4- چرا سر مهتاب و شهلاجان بلا مياد؟ نميشه شخصيت هاي زن رمان هاي شما
چيزيشون نشه؟
5- كي از گفتن درباره آدماي قبل از انقلاب سير ميشويد و از آدماي امروز يه
داستان مينويسيد؟
و در آخر اينكه آقای امیرخانی ما تو زمونه اي زندگي ميكنيم كه واسه تجربه لذت روبه رو شدن
با مردهايي مثل قيدار، بايد خيال ببافيم. ممنونم كه با كتاب تون چند روزي منو از خيال بافي
معاف كردين.
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.