خامي و...
سه شنبه ها اداره صبحونه است. مامان برام مربای زردآلو درست کرده. تنهایی از گلوم پایین نمی ره.
می برم کنار صبحونه تا همه ازش یه تستی بزنن. یکی از مدیرها میگه مادرشما از خانومهایی ست
که همه چی رو مربا می کنه؟ می گم بله . منو بابام هم یه خرده خامی به خرج بدیم ممکنه ما رو
هم مربا کنه.
پ ن:
۱- کاش آدما بلد بودند چطوری از خامی یه نفر مربا بسازند و شرین و جا افتاده اش کنن.
۲- از حاضر جوابی خودمان، خودمان خوشمان آمده است. ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۰۷ ساعت 9:44 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.