درهای پیام
بعضی وقتها انگار در پیام کائنات بروت باز میشه
از نسیم از حرکت برگ درخت ها روی زمین از ساده ترین جملات از پیچیده ترین
غزل های حافظ یه حرفهایی رو میفهمی که سالها دنبال فهمش بودی و ...
بعضی وقتها یه غزل حافظ با دلت یه کاری میکنه که یه روضه ی مفصل
مثل امروز عصر و من و این غزل
| پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عشاق بود |
مِهروَرزی تو با ما شُهرهٔ آفاق بود | |
| یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان | بحثِ سِرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشاق بود | |
| پیش از این کاین سقفِ سبز و طاقِ مینا برکشند | مَنظرِ چَشم مرا ابروی جانان طاق بود | |
| از دمِ صبحِ اَزَل تا آخِر شام اَبَد | دوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود | |
| سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد | ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود | |
| حُسن مَهرویان مجلس گرچه دل میبُرد و دین | بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود | |
| بر در شاهم گدایی نکتهای در کار کرد | گفتبر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بود | |
| رشتهٔ تسبیح اگر بُگسست معذورم بدار | دستم اندر ساعد ساقی سیمینساق بود | |
| در شب قدر ار صَبوحی کردهام عیبم مکن | سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود | |
| شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خُلد | دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود |
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۸ ساعت 16:6 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.