نيازي كه ما به ازاي بيروني نداره
بعد از کتاب شازده کوچولو و اوصاف پارسایان دکتر سروش... چشمم به کتاب
مرد مرد روشن شد.
اینا کتابایی هستن که هر بار که صفحه ایی از اونا رو میخونم
گریه از تنهایی ادمی که خلبان بوده و نقص فنی هلی کوپترش اونو
تو یه سیاره نااشنا انداخته و سقوط...
دلم تنگ شازده کوچولو میشه
کتاب مرد مرد رو با گلو درد میخونم و دلم برای پدرم و برادرم و همه مردهایی که دوستشان دارم و
حتی مردهایی که از کنارم رد میشوند میسوزد... دلتنگی برای شانه هایی که با بال به دنیا آمدند
و حالا مردهایی بدون بال که سینه خیز راه میرند
کتاب مرد مرد رو که میخونم حالم بده.
یاد تازیانه های کتاب اوصاف پارسایان می افتم که تو بیست سالگی خوندم و به در و
دیوار میخوردم. اینجا نشستم و کتاب مرد مردمیخونم ...همه صداها و نماها برام
اشناست ولی احساس گم شدن میکنم.
پ ن: کتاب مرد مرد نوشته رابرت بلای
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۰۱ ساعت 11:25 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.