ديروز تو مترو هدفون تو گوشم بود و آروم آروم گريه ميكردم

هر كي نگام ميكرد قيافه اش آخي مي شد

چه فكرهايي كه با خودشون نميكردن

لابد فك مي كردن دارم نوحه گوش ميدم

لابد فك مي كردن عاشق شدم

لابد نارو خوردم يا يكي حالمو بد جور گرفته

اما داشتم حسين پناهي گوش ميكردم

رسيده بود به اينجاش...

قلبت بهتر از چشات می بینه؟

چی چی یو؟

حقیقتو؟

حقیقت یه لحظه ست: تفسیر یک تعبیره

نمی شه یه لحظه رو کشش بدیم؟

کش بديم به  تنبون " کانت " میخوره!

 کش یعنی سردرد ! کش یعنی سیگار , کش یعنی تکرار ,

کش یعنی لیسیدن یک کاغذ بی مصرف که یه روز لای اون

شکلات پیچیده بود.

 ما چرا می بینیم؟

ما چرا می فهمیم؟

ما چرا می پرسیم؟