این حرفی که میخوام بنویسم ربطی به رفتار خانواده یا جامعه با من نداره

کلا چند وقت یه بار با طبیعتم مشکل پیدا می کنم

از هر چیزی که بعدش صفت زنانه باشه بدم میاد

خنده های زنانه اخم های زنانه/ دلبری های زنانه دشمنی های زنانه/

 سکوت های زنانه قشقرق های زنانه/لباس های زنانه نیازهای زنانه/

شاید برای همین ست که از ایستادن در برابر آینه های قدی بیزارم

شاید برای همین ست که دو سه سال یکبار موهایم را به اندازه موهای بابا

کوتاه میکنم

نمی شود از بعضی چیزها استعفا کرد...

"در راه بازگشت به شهر موهایم را از ته ماشین کردم.دلم می خواست

چیزی از وجودم را بکنم بریزم دور. یک جور انتقام آیینی. ما زن ها رسم خوبی داریم.

زمانه که سخت می گیرد،شروع می کنیم به کوتاه کردن.ناخن ها،موها،حرف ها،رابطه ها.

خاطرات خانه ییلاقی-ویرجینیا وولف"

پ ن:

روی تخته اتاقم نوشتم :

بانو تو را به سکینه و صبر

تو را به غرور و عزت نفس

تو را به نشاط و درایت

تو را به مهربانی با خود و دیگران

و همین.