بر ما بسي...
همين سه هفته پيش توي كلاس سفر قهرماني زن (در محضر استادنا دكتر شيري)
دكمه گريه من اتصالي كرده بود
من از زن بودن بودن گفتم و جاودی محبوبه بودن
بچه ها گمانه زنی میکردن و دکتر سوالهایی میپرسید که من گلو درد میگرفتم
اونروز دکتر گفت: بچه ها من نیره رو می شناسم روح این دختر یه فقدانی رو داره تحمل میکنه
که حتی با عشق هم پر نمیشه!
بعد به من گفت تو ازدواج هم کنی بعد یه مدت دوباره همین حال و روزت میشه»
از اون روز تا حالا سه هفته میگذره
امروز يه عزيزي مي گفت نوشته هاي اين چند سال اخيرت حول و هوش يه موضوع ميچرخه»
چك كردم ديدم راست ميگه.
طبیب وقتی درست ویزیتت کنه میفهمی کجای قصه ایی.
بعله دیگه.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۸ ساعت 10:2 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.