جاي خوبي هستم
نوجوونی هام با خودم میگفتم منم اگه بابام بهزاد فراهانی بود گلشیفته میشدم … حالا گلشیفته
نمی شدم کمند امیر سلیمانی میشدم.
حالا وقتی به برکت درس های اساتيدم (دكتر عليرضا شيري و مهدي و رستمي و...) یاد گرفتم
دختر بابام باشم زخم های بابا رو ببینم بفهمم از کجا
تلخی دیده که گاهی تلخ شده… وقتی پای حرفاش می شینم وسط حرفاش میگم آره ولله… اونم به
موقع به قد بالام نگاه میکنه وفقط یه جوری نگاه میکنه از هزارتا آره ولله تاییدش بیشتره. وقتی
بی غرور خودم بین بازوهاش ول میکنم و زبون میریزم که خط تولید شماها خوابیده دیگه مرد نیست
اونم یه جوری دعا میکنه برا خوشبختیم که انگار پیامبری برای امتش…
مهم نیست گلشیفته باشم یا کمند امیر سلیمانی ! نیره بابام که باشم جای خوبی هستم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۳۱ ساعت 16:29 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.