واقعیت های تو خالی
سیزده چهارده سالگی هایم مدام رمان میخواندم و داستان های عاشقانه
از میان سطور کتاب ها دنبال مردی بودم که راست گو بود قابل تکیه بود
عاشق بود
و مرد بود
حالا سی ساله هستم و باز
رفته ام سراغ رمان و داستاهای عاشقانه و شخصیت های خیالی.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۷ ساعت 0:14 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.