آروم و تا حدی سرخوش...
سلام دلم برای همه اونایی که تو این فضا باهاشون آشنا شده بودم تنگ شده بود البته تنگ که نه ... چون مدتهاست دلتنگ کسی
نمیشم بلکه هواتون به سرم زده بود. (از صراحت و سختی کلامم عذر میخوام) ...ولی خدایی همه تون تو لحظه ی سال تحویل
عین زیر نویس خبر فوری شبکه خبر از ذهنم گذشتین.
از وقتی هم که برگشتیم به کار و فرصت اینترنت هی میخوام یه چیزی بنویسم اما حرفم نمیاد بعد از چند روزی متوجه شدم وقتی
حال خوبی ندارم و از کس یا کسانی گله دارم پر از حرفم و وقتی آرومم و تا حدی خوش ...هیچ حرفی ندارم!!!
از اول امسال یه مشق جدید واسه خودم تعریف کردم هر شب باید طی چند جمله از خدا تشکر کنم. خیلی جالبه اجبار به پیدا کردن
سوژه برای تشکر منو آروم کرده و تا حدی سرخوش!!
امتحان کنید.
از همه کسایی که تو این مدت یادی ازم کردن ممنوم .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۱/۱۸ ساعت 11:50 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.