مدتی...
سلام
مدتی سکوت کردم چون از بحث روز، خسته و بیزار و تا حدی سرگردون بودم.
مدتی سکوت کردم چون دیدم حقیقت همونیه که تو دوست داری باور کنی وگرنه به همه حرفا و فیلم ها و ... میشه مهر دروغ زد.
مدتی سکوت کرد چون اونروزها به چیزهایی فکر میکردم که نمیشد ازش گفت.
مدتی سکوت کردم چون مدتی بود که بی حد و اندازه فقط دلم برای خودم تنگ بود.
مدتی سکوت کردم... اگر برای کسی مهم نبود به من که خیلی خوش گذشت.![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۴/۰۷ ساعت 12:0 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.