تا همیشه زندگی طلوع...
هی از آن شکاف روی امن ترین خانه ی دنیا ، خانه خدا تا این ایوان طلایی، ایوان یاد میروم و باز میگردم.
هی تورا مرور میکنم که خاطره، تاریخ ، جان یار از تو بزرگترند و هی ترک میخورند و...
وای تو علی هستی و من علوی.... نمیدانم!!
ولادت تو یعنی تا همیشه زندگی طلوع... ایمان دارم!
اما امیر... غربت و عدل و نام تو از یک خانواده اند! و من رو به ایوان یاد رسم تو میجویم و به عبور نور ایمان دارم!
نگاهم میکنی تا در روز ولادتت تولد یابم؟
نگاهم میکنی نگاهم میکنی ایمان دارم!
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۰۴/۲۰ ساعت 9:40 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.