عشق ، معیارها را در هم میریزد

دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا میشود

عشق ناگهان و ناخواسته شعله میکشد

دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد

عشق قانون نمیشناسد

دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست

 عشق فوران میکند چون آتشفشان و شره میکند چون آبشاری عظیم

دوست داشتن جاری میشود چون رودخانه ای بربستری با شیب نرم

عشق ویران کردن خویشتن است

دوست داشتن ساختنی عظیم

عشق دق الباب نمیکند، مودب نیست، حرف شنو نیست ، درس خوانده نیست ، درویش نیست ،

حسابگر نیست ، سر به زیر نیست ، مطیع نیست

عشق دیوار را باور نمیکند ، کوه را باور نمیکند ، گرداب را باور نمکیند، زخم زبان را باور نمیکند،

مرگ را باور نمیکند

عشق در وهله اول پیدایی، دوست داشتن را نفی میکند، نادیده میگیرد ، پس میزند ،

له میکند و میکذرد.

دوست داشتن نیز ناگزیر در امتداد زمان عشق را دود میکند به آسمان میفرستد و چون

خاطره ای حرام ، فرشته ی نگهبانی بر آن میگمارد

عشق سحر است و دوست داشتن باطل السحر

عشق و دوست داشتن از پی هم میآیند اما هرگز در یک منزل خانه نمیکنند

عشق انقلاب است و دوست داشتن اصلاح

در عشق و دوست داشتن هیچ نقطه ی مشترکی نیست.

پ ن: این نوشته نادر ابراهیمی عزیز ست اما وقتی یادداشت کردم ننوشتم از کدوم کتابشه، به

گمانم باید از آتش بدون دود باشه.خدا بیامرزتش تلخ و شیرین ،حق میگفت.