به نام نور
دلگیرم و به این دلگیری عادت کرده ام
یک نفر هر روز صبح به من سلام میکند
سلامش طعم آغوش تنگ میدهد بعد یک دوری بسیار
دور شده ای از نور که ببینی بعد تاریکی طولانی چشمت به روشنایی نمیرود و پلک میبندی؟
دلگیرم واین دلگیری حق است
یک نفر هر روز صبح صدایم میکند به نام
نیره...
زنگ صدایش شبیه قربان صدقه های مادر است وقتی برای اولین بار ایستادم بی کمک...
برایم الرحمن میخواند ومن هر بار به هل جزا الاحسان الا الاحسان که میرسد گریه میکنم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۰۷ ساعت 18:19 توسط نیره بدون هاي آخر
|
اول: ما باید با هم حرف بزنیم ما اگه با هم حرف نزنیم حدس میزنیم و خب از کجا معلوم که درست حدس بزنیم؟ ما اگه با هم حرف نزنیم حرف ته دلمون ته نشین میشه و یه جا دیگه ، یه جا که مناسب نیست شره میکنه ! حرفای تلخ که مث تیغ زخمی میکنه ما باید با هم حرف بزنیم.