شب جمعه، هم لحظه با کمیل... مناجات علی(ع) رو مرور میکردم

وقتی رسیدم به اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم  اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم

اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا... دیدم مثل قبل زار نمیزنم.

کتاب بستم وسُر خوردم کنار بخاری.

دیدم پیش از این به طمع برآورده شدن دعاهام طلب مغفرت میکردم.

خدایا ببخش گناه هایی رو بد بختی به بار میاره.  ببخش گناه هایی رو دگرگون میکنه نعمتها رو.

خدایا ببخش گناه هایی رو مانع برآورده شدن دعاهاست.

به شعله بخاری نگاه میکردم و قلبم می سوخت.

دیدم حالا که تمنایی نیست و دعاهام بر باد رفته است... زبانم به عذر خواهی نمی چرخه.

 خدایا...

خواستی ببخش و نخواستی نبخش

جهنم ، جهنم است دیگر.

 پ ن: این نوشته رو از یه آدمی که قد و و مغرور فرو ریخته اما گریه نمیکنه نخونید...