9 روزش گذشت...

 

خدایی ش لحنش واسه امر به معروف خوب نبود . بی مقدمه جلوی همه گفت

سُر و مُر و گُنده ، راست راست راه میره و میگه نمیتونم روزه بگیرم، سرم گیج میره.

سعیدی هم فهمید که با اونه . برای همین رفت و جلوش واستاد و گفت : اگه مث

تو نمازم اول وقت نیست و روزه نمیگیرم حداقلش این که نه غیبت میکنم و نه متلک


می اندازم...

دعواشون بی خودی بود چون خدا قبلا گفته بود که فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره

و من یعمل مثقال ذرة شرا یره...آیه آخر سوره زلزال

پ ن : سلام

ماه رمضون سایلنتم وگرنه به همه سر میزنم اگه حتی چیزی ننویسم

یه ایتم واسه برنامه صبح شبکه جوان به سردبیری سیده انوشه که من

هر روز یه چیزی شبیه اینو واسش مینویسم.

دعای افطار روزه دار گیراست... التماس دعا واسه همه بیمارها! بیمار های جسمی

و مالی و روحی و اخلاقی و ایمانی ...

تولدم...

اول اینکه:

داداشم میگه خواهری برای هر غصه ای به اندازه که میتونی غصه نخور...! بلکه به اندازه ای

که شأن اون غصه است ، عزا بگیر. نمیدونم شأنش  این هست که امروزم رو به خاطرش

خراب کنم یا نه؟ این که واسه همه دوستان جانت تولد گرفته باشی و اونا یا یادشون نباشه یا به

دلخوری ای خودشون و بزنند به فراموشی یا با یه SMS قضیه رو تموم کنن!! اینکه روز

تولدت یادآور بزرگترین شکست های زندگی ات باشه ! اینکه جای کسی خالی باشه کنارت...

اما صبح که بیدار شدم به نیره گفتم: نیره به فال نیک میگیرم تولدت رو که مصادف شده با

شروع ماه رمضون. اینکه مصادف شده با اولین جلسه کلاس فیلنامه نویسی! اینکه صبح که

بیدار شدی بی هوا دلت خواست به امام عباست سلام کنی...

دوم اینکه:

یه روضه دارم  از زبان امام سجاد که هر وقت دلم میگیره گوش میکنم . بعد از اون ،بابت

همه چیز خدارو شکر میکنم و حالم خوب میشه. از هر درد و سختی که

تو این نیا ممکنه هر کسی ببره میگه و میگه که باز رنجی که امام سجاد

برد بیشتر نیست. اینکه هر کسی به اندازه عمق معرفتی که کسب میکنه

رنجش فرق داره و کمتر بیشتره!( اسم مداحش و نمیگم کی بود تا نخ حرفم و

از دست ندی) از قول پیامبر میگه دنیا کوتاهتر از جرقه ای که حجار ضربه ای

به سنگ میزنه و اون نور تولید میشه. بعد میگه فرصت کمه. وقت ناز کردن نداریم.

 اومدیم که تو این زمان کوتاه بویی از خلق محمدی ببریم و آدم بشیم.   

دیشب قبل از خواب تو رخت خواب گوش کردم و گفتم : نیره 28 هم تموم شد.

بدو یه کاری کن طرحی بنداز. عمرعلی رغم همه دلخوری ها و رنجهاش

داره مثل باد میره ...

سوم اینکه:

از همه کسایی که تولدم روبرام با مهربونی شون مبارک کردن  ممنونم.

روز خبرنگار و...

 

چند تا سوال؟

تو هواپیمای c130 فقط علیرضا افشار بود؟

یا اینکه بقیه سالم هستند و اون فقط شهید شد؟

یا اینکه ما شهید خبرنگار به جز علیرضا افشار نداریم؟

یا اینکه شهرداری فقط افشار رو به عنوان خبرنگار شهید میشناسه؟

یا اینکه شهرداری عاشق چشم و ابروی شهید افشار شده؟

یا اینکه شهید افشار فقط خوش عکس بوده بین شهدای

اصحاب رسانه که پوستر های بزرگش تو تهران میبینیم؟

یا اینکه شهید افشار به اتوبوس علاقه داشته که وقتی شهید شده

پایانه ی اتوبوس به نامش شده؟

یا اصلا مادران و پدران شهدای دیگه اصحاب رسانه دل ندارند که

ببینند نام فرزندشون زنده نگه داشته میشه؟

یا اینکه بابای شهید افشار خیلی پولداره؟

یا اینکه بین شهدا هم پارتی بازی هست؟...

 

عزت نفس و...

پنجشنبه صبح من و مامان خیلی با هم حرف زدیم درباره خیلی چیزا...

مامان گفت : میدونم از حرفم ناراحت میشی اما میگم واسه آینده ات خوبه! وقتی به

مجلسی با کارت، دعوت میشی فرق میکنه با مهمونی شام و عصر نشینی.

وقتی بهت عزت میذارن و دعوتت میکنن عزت پذیر باش اینروزها عزت خیلی ارزش داره.

 بعدم بغض کرد و گفت بگذر از این که پدر و مادر هر جا دعوت میشند دلشون میخواد

بچه شون و کنار خودشون ببینند.

من گفتم : اینقد بی حوصله و دل گرفته بودم که حوصله آلاگارسون عروسی و بزن

و بکوبش و نداشتم. تو دیدی که تمام این هفته رو من ساعت 9 شب میرسیدم خونه.

تو میدونی چقد اینروزها دل گرفته و خسته دلم.

مامان گفت: اونایی که اینروزها از مرور اسمشون حتی غصه دار میشی برو ببین

چقد با نبودنت راحت کنار اومدن و هیچی شون نیست. برا کسی بمیر که برات تب کنه.

من گفتم : برا اونا گریه نمیکنم ( داشتم آروم آروم اشکام و پاک می کردم) واسه این

دلم سوخته که تو هیچ رابطه ای ارزشمند نبودم. تا وقتی مثل یه گوسفند که از

همه جاش میشه استفاده کرد بهره مندشون میکردم خوب بودم همین که ایستادم و

گفتم بابا من آدمم به من احترام بذارید به حدودم، به حقوقم، به بودنم، بودنم و

بی خیال شدن و گفتن پس برو به درک.

مامان گفت : خودشون برن به درک. فدای سرت (بعد بقضش و قورت داد و ادامه داد)

خیال نکن این راحته که یه رابطه ایی رو که مث کف دست بودی رو همینطور

بگی به درک ها! نه! اما ارزش این غصه خوردن ها رو نداره عبرت بگیر و عوض شو...

بعد پاشد به جمع و جور کردن آشپز خونه  و گفت: تو تربیت تون اشتباه کردم!!

اما تو تغییر کن تا یه روز مث امروز وقتی به درددل بچه ات گوش میدی خودتو

مقصر ندونی! روزگار نیره روزگار نامردیه! خیال نکن فقط تو خوردی ازش. واقعیت اینه

که نباید با همه رو راست بود . تو هیچ رابطه ای نباید همه ی بود و نبودت و

بگذاری وسط. نباید دلت برا همه بسوزه. الان تو اینطوری میسوزی و اونا نه! چون چیزی

نباختن چون مث کف دست نبودن. چون از احساس شون چیزی پیش تو نمونده...

اونا لیاقت دوستی با تو رو نداشتن.

 به تمسخر گفتم آره هیشکی لیاقت دوستی با منونداره!

مامان گفت : آره که نداره. اینجور دوستی کردن فقط باید با خانواده و خدا باشه

غیر از این باشه ضربه اش رو میخوری که خوردی.

من گریه میکردم.

مامان گفت: بعدم یه چیز دیگه هست! تو این روزگار دوتا صفت هست که اگه

بخوای روش پافشاری کنی هر روز تنهاتر و محروم تر میشی. یکی عفت و یکی

هم عزت نفس. نیره هر چی بیشتر روی عفیف بودن و عزت نفست بایستی

موقعیت ها و آدمای دوروبرت و از دست میدی. هرچی اهل پاچه خواری و باج دادن

باشی منافعت بیشتره . هرچی احمق تر باشی و اهل کولی دادن باشی بیشتر

دوستت دارن. خودت انتخاب کن.

به مامان گفتم: کاش خدا مث فیلم میزد روی تند! دیگه خسته ام!

مامان همینطور که داشت گاز رو پاک میکرد گفت : بنده خدا، الانم روی تنده!

خوابی بیدار شو!

پ ن: میدونم میای اینجا نوشته هام و میخونی!

اگه دل به دل مهربونی ات نمیدم. اگه دوم شخص صدام میکنی و من سوم شخص!

اگه مث ماهی از قرار هایی که واسه دیدار جور میکنی سُر میخورم!

اگه دلم نمیخواد اسمی به منوی گوشیم اضافه بشه و  چهره ایی به حافظه ی

چشمام افزوده بشه... برا اینه که از سلام میترسم! برا اینکه نقره ی داغ دوستی شدم

و  آزمودم در این ورطه بخت خویش. والسلام!

یا علی ذکر قیام قائم است...

 

یا علی بگو یا صاحب الزمان

والفجر

والفجر

والفجر....

تمام پیام ها در هستی رهاند؛ کو گوش شنوا ؟

نمیشنوم ، نمیبینم ، نمیفهمم اما به آمدنت ایمان دارم

به نزدیک بودن آمدنت مومنم.

پ ن: اینروزها دلتنگم. گاهی به جرات میتوان بگویم ناراحتم.

عید است ولی من اینچنینم. نمیدانم . شاید برای اینست که خودم

هم میدانم شیعه نبودم هرگز و نمیشود گفت که نامم منتظر است.

نمیدانم شاید برای اینست که خودم هم میدانم که چقدر بدم!

میشود حاله بدم را خوب کنید ؟ میدانم شایسته نیستم اما میشود؟

میشود نُقل بودن در دهانم بگذارید و من نیز شاد شوم؟

نُقل شیعه بودن نُقل منتظر بودن...

میشود میدانم که میشود...