پنجشنبه صبح من و مامان خیلی با هم حرف زدیم درباره خیلی چیزا...
مامان گفت : میدونم از حرفم ناراحت میشی اما میگم واسه آینده ات خوبه! وقتی به
مجلسی با کارت، دعوت میشی فرق میکنه با مهمونی شام و عصر نشینی.
وقتی بهت عزت میذارن و دعوتت میکنن عزت پذیر باش اینروزها عزت خیلی ارزش داره.
بعدم بغض کرد و گفت بگذر از این که پدر و مادر هر جا دعوت میشند دلشون میخواد
بچه شون و کنار خودشون ببینند.
من گفتم : اینقد بی حوصله و دل گرفته بودم که حوصله آلاگارسون عروسی و بزن
و بکوبش و نداشتم. تو دیدی که تمام این هفته رو من ساعت 9 شب میرسیدم خونه.
تو میدونی چقد اینروزها دل گرفته و خسته دلم.
مامان گفت: اونایی که اینروزها از مرور اسمشون حتی غصه دار میشی برو ببین
چقد با نبودنت راحت کنار اومدن و هیچی شون نیست. برا کسی بمیر که برات تب کنه.
من گفتم : برا اونا گریه نمیکنم ( داشتم آروم آروم اشکام و پاک می کردم) واسه این
دلم سوخته که تو هیچ رابطه ای ارزشمند نبودم. تا وقتی مثل یه گوسفند که از
همه جاش میشه استفاده کرد بهره مندشون میکردم خوب بودم همین که ایستادم و
گفتم بابا من آدمم به من احترام بذارید به حدودم، به حقوقم، به بودنم، بودنم و
بی خیال شدن و گفتن پس برو به درک.
مامان گفت : خودشون برن به درک. فدای سرت (بعد بقضش و قورت داد و ادامه داد)
خیال نکن این راحته که یه رابطه ایی رو که مث کف دست بودی رو همینطور
بگی به درک ها! نه! اما ارزش این غصه خوردن ها رو نداره عبرت بگیر و عوض شو...
بعد پاشد به جمع و جور کردن آشپز خونه و گفت: تو تربیت تون اشتباه کردم!!
اما تو تغییر کن تا یه روز مث امروز وقتی به درددل بچه ات گوش میدی خودتو
مقصر ندونی! روزگار نیره روزگار نامردیه! خیال نکن فقط تو خوردی ازش. واقعیت اینه
که نباید با همه رو راست بود . تو هیچ رابطه ای نباید همه ی بود و نبودت و
بگذاری وسط. نباید دلت برا همه بسوزه. الان تو اینطوری میسوزی و اونا نه! چون چیزی
نباختن چون مث کف دست نبودن. چون از احساس شون چیزی پیش تو نمونده...
اونا لیاقت دوستی با تو رو نداشتن.
به تمسخر گفتم آره هیشکی لیاقت دوستی با منونداره!
مامان گفت : آره که نداره. اینجور دوستی کردن فقط باید با خانواده و خدا باشه
غیر از این باشه ضربه اش رو میخوری که خوردی.
من گریه میکردم.
مامان گفت: بعدم یه چیز دیگه هست! تو این روزگار دوتا صفت هست که اگه
بخوای روش پافشاری کنی هر روز تنهاتر و محروم تر میشی. یکی عفت و یکی
هم عزت نفس. نیره هر چی بیشتر روی عفیف بودن و عزت نفست بایستی
موقعیت ها و آدمای دوروبرت و از دست میدی. هرچی اهل پاچه خواری و باج دادن
باشی منافعت بیشتره . هرچی احمق تر باشی و اهل کولی دادن باشی بیشتر
دوستت دارن. خودت انتخاب کن.
به مامان گفتم: کاش خدا مث فیلم میزد روی تند! دیگه خسته ام!
مامان همینطور که داشت گاز رو پاک میکرد گفت : بنده خدا، الانم روی تنده!
خوابی بیدار شو!
پ ن: میدونم میای اینجا نوشته هام و میخونی!
اگه دل به دل مهربونی ات نمیدم. اگه دوم شخص صدام میکنی و من سوم شخص!
اگه مث ماهی از قرار هایی که واسه دیدار جور میکنی سُر میخورم!
اگه دلم نمیخواد اسمی به منوی گوشیم اضافه بشه و چهره ایی به حافظه ی
چشمام افزوده بشه... برا اینه که از سلام میترسم! برا اینکه نقره ی داغ دوستی شدم
و آزمودم در این ورطه بخت خویش. والسلام!