از وقتی معنی روز عید غدیر رو کمی فهمیدم به یاد ندارم که توو روز عید غدیر عمیقِ عمیق شاد باشم
نمیدونم!!
شاید به خاطر اینه که هیچ وقت شیعه نبودم...
سرم پایینه و دلم خیس...
شاید به خاطر اینه که به اندازه تاریخ خجالتم میاد.
از ثقیفه تا همین جا که منم.
دیروز خیلی اتفاقی به خوندنه این شعر رسیدم و
... مرگ.
ز طرح کبود، یادت هست ؟
کبود خاطره ، کبود یاد
همان کبود صورت سیلی خورده ناز
به شب شام شکم سیر پرهوس؟
پیغام آوران ظلمت و اندوه و جهل...
نه؟
ز طرح آبی آسمان غم چطور؟
آبی آرام لبخند
آبی بی جان مرده بر ساحل غریب درد
آنکه شبی به آب آبی دریا سپرد دل
یادت نیست؟
عجب...
باشد.
دیگر گرفتمت به بازی یک بازی دروغ
رفتی به عمق طرح شام سیاه
رفتی به اوج لذت از روی میل
رفتی به بستر مستان مست پیکر اندام عور
ما را چه میکنی؟
چشمی که ز پیمانه شراب عشق، به روزگار الستت به نوش شد چه میکنی؟
ای بَرده بر در سرمایه زوال
با یاد سبز و آبی کبود چه میکنی؟
گیرم که ما به دفتر نفرین یاد هم نیاوریم...
با این اسیر حاضر حضور به سینه چه میکنی؟
باشد
باشد به آخرین نگاه نی...
باشد به آخرین صدای د لنواز صدای تار ناز
باشد به حرمت مویسقی غم از نگاه معصوم فقر
باشد به پینه ، پینه دستهای پیر پیران سرای خاک
باشد
باشد به حرمت آن خانه که مرد حق بر نعش ستاره عالم گریست.
قسم به شورعشق که دیگر ز شهر خاطرههای سفید و سبزیادی نمیکنم!
حتی قسم تو را که از این شهر میروم
اما تو را خدا بگو که یادت نیست؟
حدیث آخر این نی نگاه بگویم تو را...
بماند.